زندگی نامه جهادگر «شهید غلامحسین ناظری»

شهید عزیز، کمال اخلاق اسلامی را دارا بود و قلبی سلیم و چهره ای بشاش و گشاده رو داشت و در شجاعت و سخاوت بی نظیر و در گفتار و کردارش با وفا و متین بود و هر عکس العمل ناشایستی را با خنده و با زیبایی خوش پاسخ مناسب می داد.

برخوردش با اقوام و دوستان چنان خالصانه و عاقلانه بود که درک کرده بود و در هنگام پیش آمدن گرفتاری ها و مشکلات و مصایب صبور بود و آن را مد نظر داشت و از امکاناتی که در اختیارش بود جهت بذل و بخشش به اقوام و دوستان از هیچ کوششی دریغ نمی کرد ولی هیچ علاقه ای به امور مالی و زرق و برق دنیای فانی نداشت و نسبت به آن بی اعتنا بود و از حداقل امکانات حداکثر استفاده را می کرد. اخلاق و رفتار و کردارش در منطقه الگو و زبان زد تمامی مردم بود.

شهید گرانقدر در انجام مقررات و اداء وظیفه مقید بود و به همین جهت برای انجام خدمت سربازی در تاریخ 22/12/59 به شهرستان تربت حیدریه معرفی و اعزام شد و مدت آموزش سربازی را در آنجا سپری و بقیه مدت سربازی را در شهرستان شیراز تا مورخه 22/12/61 به پایان رسانید و در این مدت باز هم به دلیل علاقه بیشتر در قسمت موتوری یگان مشغول به کار شد و پس از اتمام دوره سربازی چون شیفته ی ارگان های انقلابی بود و بهتر می توانست در خدمت مردم محروم روستایی باشد جهاد سازندگی را جهت خدمت برگزید و در این ارگان علاوه بر کارائی و خلوص نیتی که در کارش داشت هرگز از جبهه های حق علیه باطل غافل نمی شد و جهت مقابله با نیروهای بعثی برای نخستین بار در تاریخ 15/8/62 عازم جبهه های نور علیه ظلمت شد و با تمام توان انجام وظیفه نمود و در تایخ 1/10/62 مدت مأموریتش به پایان رسید و در سنگر جهاد سازندگی مشغول به کار شد.

شهید ناظری باز هم با رفتن یک مرتبه به جبهه و تلاش در پشت جبهه را کافی ندید و برای دومین بار در تاریخ 14/8/65 با توجه به حضور برادرش «شهید محمد حسین ناظری» در جبهه عازم مناطق عملیاتی گردید که از خود گذشگی ها و شجاعت و ایثار او زبان زد تمامی سنگر سازان بی سنگر هست و به گفته یکی از مسوولین مهندسی رزمی جهاد شهید ناظری در مدت مأموریتش در سخت ترین شرایط مسوولیت ارتباطی و تدارکاتی محوری را به مدت 2 ماه به عهده داشت که برادران اعزامی هیچ کدام بیش از 10 روز تاب و توان مقاومتش را نداشتند.

در همین مدت مأموریت دچار حملات شمییایی نیروهای بعثی شد که بر اثر امداد های غیبی و الطاف لایزال الهی نجات یافت و در همین ایام برادر کوچکترش که در منطقه عملیاتی مریوان مشغول خدمت سربازی بود با وجود دوری راه بدیدارش آمد و پس از چند روزی ملاقات با هم قرار گذاشتند که در تاریخ معین به زادگاهشان روستای خانیک و شهرستان فردوس مراجعت نمایند.

بر همین اساس برادر کوچکتر ایشان «شهید محمد حسین ناظری» به منطقه مریوان بازگشت و پس از چند روزی در همین منطقه به شهادت رسید و نتوانست به وعده خود را جامه ی عمل بپوشاند و طبق قرار قبلی «شهید» «غلامحسین ناظری» به فردوس مراجعت نمود ولی نتوانست برادرش را در روز تعیین شده ملاقات نماید چرا که برادرش دعوت حق را لبیک گفته بود.

این شهید بزرگوار در تشیع پیکر مطهر برادرش شرکت نمود و کمال صبر و بردباری را از خود نشان داد و کما فی السابق در جهاد سازندگی در قسمت های کشاورزی مشغول به کار شد و با رغبت بیش از پیش به انجام وظایف شغلی محوله خویش پرداخت. گفتنی است: وی در اواخر اردیبهشت 1367 (ازدواج) عقد کرد.

 او با تمام مشکلات و کمترین چشم داشت همیشه در تب و تاب جبهه های حق علیه باطل سوخت و به خوبی آیه ی قرآن مجید را که مردم به زندگی دنیا دلشادند در صورتی که دنیا در قبال آخرت متاعی بیش نیست درک کرده بود و سرانجام طاقت نیاورد و برای سومین بار در مورخه 13/4/67 مشتاقانه به فرمان امام خود لبیک گفت و عازم مناطق جنگی کشورمان شد و پس از چند روز ایثار و از خود گذشتگی بر اثر بمباران های شیمیایی و اقدامات ناجوانمردانه رژیم بعثی و منافقین کوردل در مورخه 31/4/67 روح ملکوتیش که در قفس کالبدش محبوس بود آزاد گردید و پر کشید و به سوی معبودش شتافت.

دو برادر شهید محمد حسین و غلامحسین ناظری

/ 0 نظر / 10 بازدید