:: چـــــراغ راه ::

وصـایـا و خاطراتی از شهدای شهرستان فردوس

به یاد سردار شهید مهدی صبوری

به یاد سردار شهید مهدی صبوری- فرمانده محور عملیاتی چزابه؛ مهدی یک پدر بود برای رزمندگان

نقل از روزنامه قدس 27/2/1390


هادی صبوری:دیرزمانی است که بر سفره خاطرات شهیدانمان میهمانیم و دراین هفته میهمان یکی از اسطوره های انقلاب و هشت سال دفاع مقدس هستیم. آقا مهدی صبوری، فرمانده محور عملیاتی چزابه از تیپ 21 امام رضا(ع) لشکر پنج نصر.




روزهای انقلاب در یکی از روزهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، مهدی ساعت حدود یک بعدازظهر تصمیم گرفت با تعدادی از برادران، مجسمه شاه را که در میدان شهر بود، پایین بکشد. پس از این کار مهدی با وانتی مجسمه شاه را در خیابانها چرخاند، ولی هیچکس جرأت نکرد با او برخورد کند.

+ wasiat.ir ; ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۱۸
comment نظرات ()

نماهنگ شهدای دانشجومعلم

+ wasiat.ir ; ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱۸
comment نظرات ()

نماهنگ (اعزام دانشجویان مرکز تربیت معلم شهید مفتح فردوس به جبهه ها)

+ wasiat.ir ; ٩:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٧
comment نظرات ()

فیلم دانشجویان مرکز تربیت معلم شهید مفتح فردوس( گردان کوثر)

+ wasiat.ir ; ٩:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٧
comment نظرات ()

فیلم اعزام (سه شهید آقایی- زارعی- وطن پرست)

+ wasiat.ir ; ٩:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٧
comment نظرات ()

اولین یادواره شهدای دانشجو معلم مرکز تربیت معلم (شهید مفتح) فردوس

اولین یادواره شهدای دانشجو معلم مرکز تربیت معلم (شهید مفتح) فردوس امروز 16اسفند ماه1389 در سالن اجتماعات شهید صبا مرکز تربیت معلم بنت الهدی صدر برگزار گردید.

تصاویری از یادواره شهدای دانشجو معلم

تصاویر بیشتر در ادامه مطلب



ادامه مطلب
+ wasiat.ir ; ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٦
comment نظرات ()

شهدای دانشجو ی مرکز تربیت معلم شهید مفتح فردوس

نعمت اسماعیلی غلامحسین ایمانی علی رحیمی محمد ناصری محمد پاسبان محمدرضا خاکساری مقدم محمدرضا بابا سلطانی عباس زارعی مصعبی محمد مهدی نقیبی هادی نصیرایی هوش علی انصاری ذبیح الله شجاعیان جواد صبا محمد رضا زنگنه
حسین پهلوان حبیب الله کامل برون محمد حسن کبیری

برای مشاهده مشخصات این عزیزان به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه مطلب
+ wasiat.ir ; ۳:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
comment نظرات ()

اولین یادواره شهدای دانشجوی مراکز تربیت معلم فردوس

 

+ wasiat.ir ; ۸:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٤
comment نظرات ()

متن وصیت نامه سیاسی الهی حضرت امام خمینی (ره)

بسم الله الرحمن الرحیم

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی؛ فانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض .

الحمدلله و سبحانک؛ اللهم صل علی محمد و آله مظاهر جمالک و جلالک و خزائن اسرار کتابک الذی تجلی فیه الاحدیه بجمیع اسمائک حتی المستاثر منها الذی لایعلمه غیرک؛ و اللعن علی ظالمیهم اصل الشجره الخبیثه .

و بعد، اینجانب مناسب می دانم که شمه ای کوتاه و قاصر در باب "ثقلین" تذکر دهم؛ نه از حیث مقامات غیبی و معنوی و عرفانی، که قلم مثل منی عاجز است از جسارت در مرتبه ای که عرفان آن بر تمام دایره وجود، از ملک تا ملکوت اعلی و از آنجا تا لاهوت و آنچه در فهم من و تو ناید، سنگین و تحمل آن فوق طاقت، اگر نگویم ممتنع است؛ و نه از آنچه بر بشریت گذشته است، از مهجور بودن از حقایق مقام والای "ثقل اکبر" و "ثقل کبیر" که از هر چیز اکبر است جز ثقل اکبر که اکبر مطلق است؛ و نه از آنچه گذشته است بر این دو ثقل از دشمنان خدا و طاغوتیان بازیگر که شمارش آن برای مثل منی میسر نیست با قصور اطلاع و وقت محدود؛ بلکه مناسب دیدم اشاره ای گذرا و بسیار کوتاه از آنچه بر این دو ثقل گذشته است بنمایم .

ادامه مطلب
+ wasiat.ir ; ٧:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٤
comment نظرات ()

اولین شهید شهرستان فردوس

شهید سید محمد افرازنده اولین شهید شهرستان فردوس بود که در سال 1358 ساعت ها مردم فردوس به انتظار آمدن پیکر مطهرش در خیابان ها اجتماع نمودند و با شکوه هر چه تمامتر و با چشمانی گریان بدن مطهرش را تشییع نمودند.

گفتنی است: سید محمد در سال 1337 در شهرستان فردوس و در محله ی سادات متولد گردید. وی در مدرسه از دانش آموزان ممتاز بشمار می آمد که بعد از تحصیلات به خدمت ارتش در آمد.

شهید بعد از آموزش نظامی به منطقه ی سرپل ذهاب منتقل گردید و در حین خدمت تحصیلاتش را ادامه داد و مدرک دیپلم را اخذ نمود.

او اهل مطالعه بود و در آخرین مرخصی به فردوس ازدواج کرد و سپس به جبهه ی نبرد حق علیه ی باطل بازگشت.

وی سرانجام در تاریخ 16/9/1358 در حالی که با دیگر همرزمانش در داخل خودروی نظامی و در حال مأموریت بود با گلوله ی آرپی جی منافقان کوردل مورد اصابت قرار گرفت و شهد شهادت را نوشیدند.

آری سید محمد افرازنده اولین شهید فردوس بود که ساعت ها مردم شهید پرور شهرستان فردوس به انتظار آمدن پیکر مطهرش در خیابان ها اجتماع نمودند و با شکوه هر چه تمامتر و با چشمانی گریان بدن مطهرش را تشییع نمودند.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

نقل از فردوس خبر

+ wasiat.ir ; ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٤
comment نظرات ()

زندگی نامه جهادگر «شهید غلامحسین ناظری»

زندگی نامه جهادگر «شهید غلامحسین ناظری»          نقل از فردوس خبر

بسم رب الشهدأ و الصدقین

«ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفأ کانهم بنیان مرصوص»

خداوند آن مؤمنان را که در صف جهاد کافران مانند سد آهنین همدست و پایدارند بسیار دوست می دارد. «قرآن مجید»

جهادگر «شهید غلامحسین ناظری» در سال 1340 در روستای خانیک از توابع شهرستان فردوس در خانواده ای زحمتشهید غلامحسین ناظری کش و کشاورز و متدین و دوستدار اهل بیت(ع) چشم به جهان گشود.

گفتنی است: این شهید گرانقدر برای سومین بار در مورخه 13/4/67 مشتاقانه به فرمان امام خود لبیک گفت و عازم مناطق جنگی کشورمان شد و پس از چند روز ایثار و از خود گذشتگی بر اثر بمباران های شیمیایی و اقدامات ناجوانمردانه رژیم بعثی و منافقین کوردل در مورخه 31/4/67 روح ملکوتیش را که در قفس کالبدش محبوس بود آزاد گردید و پر کشید و به سوی معبودش شتافت.

وی تحصیلات ابتدایی را در دبستان حافظ روستای خانیک به اتمام رسانید و سپس به علت عدم وجود مدرسه راهنمایی در روستای خانیک جهت ادامه تحصیل به شهرستان فردوس عزیمت نمود و در مدرسه راهنمایی سید جماالدین اسد آبادی مشغول به تحصیل شد و به علت علاقه ای که به امور فنی داشت تحصیلات دوره راهنمایی را ناتمام گذاشت و برای نیل به هدف مذکور در یکی از تعمیرگاه های اتومبیل در شهر فردوس مشغول به کار شد.


ادامه مطلب
+ wasiat.ir ; ٥:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٤
comment نظرات ()

وصیت نامه شهید سید رضا میر جلیلی

وصیت نامه پاسدار شهید سید رضا میر جلیلی

بسم رب الشهداء و الصدیقین

((الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله و اولئک هم الفائزون))

کسانی که به پروردگارشان ایمان آورده اند و برای برقراری دین الله از دیارشان هجرت می کنند و برای بقاء و پایداری قرآن با مالشان و جانشان در راه خدا جهاد می کنند بزرگترین درجه و مقام را نزد خداوند کریم دارند و براستی که آنان رستگاران دو عالمند.

(اشهد ان لا اله الا الله و اشهدان محمد رسول الله و اشهد ان علی ولی الله)

ما آنقدر در دیای خون شنا کنیم تا به ساحل پیروزی برسیم.

با سلام و درود بر خاتم انبیاء حضرت محمد (ص) و ائمه معصومین و سلام و درود بر آخرین ستاره درخشان ولایت و امامت امام زمان (عج) تعالی فرجه و سلام و درود بر نایب بر حقش امام خمینی و سلام و درود بر خانواده شهداء و معلولین و مجروحین و اسراء.

اکنون که من به جبهه می روم با خدای خود عهد و پیمان می بندم که بتوانم در راهش گام بردارم و بتوانم خدمت کنم و اکنون نصیب این بنده گناهکار شده است تا عازم جبهه های حق علیه باطل بشوم تا بتوانم راهم را انتخاب کنم و خدایا تو شاهدی که از روزی که خود را شناختم تو را نیز شناختم و از روزی که تو را شناختم به سویت شتافتم و تا آنجا که برایم امکان داشت در راه تو کوشیدم.

خدایا ای معبودم و معشوقم و همه کس و کاره ام نمی دانم در برابر عظمت تو چگونه ستایش کنم ولی همینقدر می دانم که هر کس تو را شناخت عاشقت شد دست از همه چیز شسته و به سوی تو می شتابد و این را به خوبی در خود احساس کردم و می کنم و حالا که من به یاری خدا به جبهه شتافتم اگر شهید شدم افتخار می کنم و اما پس از شهید شدن چند وصیت با مادرم دارم.

وصیت من این است که از مادرم می خواهم، اگر شهید شدم از شما می خواهم که در تشیع جنازه ام گریه و زاری نکنید زیرا گریه شما باعث شادی افراد ضد انقلاب می شود بلکه در تشیع جنازه ام شیرینی پخش کنید.

و پیامی دیگر دارم برای مردم شهید پرور و قهرمان فردوس که گوش به فرمان امام امت باشند چون اوست که می تواند شما را رهبری کند زیرا ما برای خدا به جنگ می رویم و امید آن داریم که صدام و صدامیان را نابود کنیم. من از شما مردم همیشه در صحنه و قهرمان ایران می خواهم که پشتیبان امام خمینی و جبهه باشید. من به جبهه می روم برای جنگ با کفار و دفاع از آب و خاک و ناموسم، انشاالله تا پیروزی نهایی ایران.

دیگر اینکه از پدر و مادرم می خواهم اگر من به خیل شهداء پیوستم، مبادا سپاه به شما پول بدهد زیرا من برای پول نمی جنگم و نمی خواهم جبهه آمدن من به خاطر پول و مال دنیا باشد. زیرا جبهه من به خاطر خدا و برای رضای خدا می باشد.

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته . به امید پیروزی حق بر باطل.

سید رضا میرجلیلی   

 نقل از فردوس خبر

+ wasiat.ir ; ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٤
comment نظرات ()

متن وصیت نامه شهید سید ابوالفضل میر جلیلی

متن وصیت نامه پاسدار شهید اسلام سید ابوالفضل میر جلیلی

بسم الله الرحمن الرحیم

((ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتأ بل احیا عند ربهم یرزقون))

آنان که در راه خدا جهاد کرده اند و در این راه کشته شدند آنان را مرده نپندارید بلکه آنان زنده اند و در نزد خدایشان روزی می خورند. قرآن کریم.

من هم اکنون که با شوق فراوان به جبهه حق علیه باطل می روم اول برای پیروزی اسلام می روم و اگر خداوند متعال بخواهد درجه شهید را به من بدهد بر روی قبر من ناکام ننویسید چون که من به کام خود رسیدم.

من از ملت فردوس می خواهم که هر چه این امام بزرگ (حضرت آیت الله خمینی نایب امام زمان و یا حسین زمان) گفتند گوش کنند و نافرمانی نکنند.

من از برادران و خواهران خودم می خواهم که هر چه مادرم به آن ها گفت به آن عمل کنند چون خدا نکند که اشکی از چشمان مادرم روانه شود، چون در آن دنیا همه ما مسئول خواهیم بود و نخواهیم توانست سرمان را پیش مادرمان بالا بگیریم.   

  نقل از فردوس خبر

والسلام. سید ابوالفضل میر جلیلی.

+ wasiat.ir ; ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۳
comment نظرات ()

زندگینامه شهید جعفر گمنام

خلاصه ای از زندگی نامه سرباز شهید جعفر گمنام

نام پدر: حجی، تاریخ تولد: 1335، محل تولد: شهرستان فردوس، تحصیلات: دیپلم، وضعیت تأهل: همسر و یک فرزند پسر، اعزام به جبهه: لشکر 77 پیروز خراسان، تاریخ شهادت: 8/10/1359، نحوه شهادت: اصابت ترکش خمپاره، محل شهادت: اهواز.

سرباز شهید جعفر گمنام در سال 1335 در شهرستان فردوس چشم به جهان گشود، او تحصیلاتش را در مدارس نمونه فردوس به پابان رسانید. وی استعداد سرشاری در زمینه کارهای فنی و کشاورزی داشت.

شهید گمنام در خانواده ای مذهبی و پیرو سیره ائمه اطهار (ع) رشد و تربیت پیدا کرد و از نظر اخلاقی بسیار بلند نظر و دارای رفتار و اخلاقی نیکو و همتی بلند بود. بنا به اظهارات دوستان و آشنایان شهید، او در دوران تحصیل خود به الگویی واقعی از یک جوان شایسته در بین دوستان و هم سالانش تبدیل و معروف شده بود.

از جمله فعالیت های اجتماعی و فرهنگی این شهید بزرگوار می توان به کارها و فعالیت های وی در پایگاه بسیج شهید شیخی زاده اشاره کرد که زمینه ای برای استخدامش در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان فردوس شده بود.

شهید علاقه خاصی به انقلاب اسلامی داشت و نسبت به حفظ ارزش های آن احساس مسئولیت می کرد لذا به هنگام شروع جنگ تحمیلی برای حفظ همین دستاوردها و اعتقاداتش در حالیکه هنوز مدت زیادی از تهاجم صدامیان به ایران اسلامی نگذشته بود به جبهه های نبرد حق علیه باطل عازم شد و مدتی کوتاه از حضورش در جبهه نمی گذشت که بر اثر اصابت ترکش خمپاره از ناحیه نخاع به شدت مجروح و بر اثر همین جراحت شدید شهد شهادت را نوشید.

شهید جعفر گمنام نمونه ایثار، فداکاری و از جان گذشتگی بود به طوری که فقط 8 ماه پس از ازدواجش در شیرین ترین روزهای آغازین زندگی لباس رزم و جهاد در راه خدا را به تن کرد و شیرینی آخرت را به شیرینی دنیا ترجیح داده و جزو اولین گروه شهدای شهرستان فردوس شد.

شهید گمنام اولین شهید اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی در خراسان است که بارها به همین دلیل خانواده و بازماندگانش در سال های گذشته مورد بازدید و دلجویی مسئولان اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان قرار گرفتند.                 

نقل از فردوس خبر

روحش شاد و یادش گرامی باد.

+ wasiat.ir ; ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢
comment نظرات ()

زندگینامه شهید محمد افرازنده

"خلاصه زندگینامه گروهبایکم شهید محمد افرازنده"

شهید سید محمد افرازنده در سال 1337 در شهرستان فردوس دیده به جهان گشود. او اولین شهید شهرستان فردوس بود که مردم برای تشییع پیکر پاکش ساعت ها در خیابان به انتظار ایستادند. 

پدر و مادرش با توجه به استعداد زیادی که داشت او را یک سال زودتر به مدرسه فرستادند و در دوران دبستان و آموزش راهنمائی از دانش آموزان ممتاز مدرسه بشمار می آمد.

وی پس از اتمام دوره راهنمائی به استخدام "ژاندارمری سابق" نائل آمد و پس از اتمام دوره آموزشی در آموزشگاه گروهبانی تبریز به منطقه سر پل ذهاب منتقل شد.

شهید افرازنده در حین خدمت و دوران جبهه به تحصیل خود ادامه داد و تا مقطع دیپلم پیش رفت. سید محمد همواره در اوج نبرد با صدامیان و منافقان کوردل دست از تلاش و کسب علم بر نمی داشت و در مواقع استراحت مطالعه راترک نمی کرد.

او در آخرین مرخصی که به دیدار پدر و مادر و برادران و خواهرانش به فردوس آمده بود به اسرار والدینش ازدواج کرد و پس از برگزاری مراسم عقدش بدون فوت وقت به جبهه های نبرد حق علیه باطل بازگشت.

سرباز رشید اسلام سید محمد افرازنده سرانجام در تاریخ 16 آذر ماه سال  1358 در حالی که با دیگر همرزمانش و در حین مأموریت با خودرو نظامی تردد و به گشت زنی مشغول بودند، بر اثر شلیک گلوله آر پی جی 7 منافقان کور دل مورد اصابت قرار گرفتند و همه سرنشینان خودرو شهد شهادت را نوشیدند. 

مشخصات استواردوم شهید سید محمد افرازنده؛

نام پدر: سید حسن، تاریخ تولد: 1337، محل تولد: فردوس، میزان تحصیلات: دیپلم، وضعیت تاهل: دارای همسر، محل اعزام به جبهه: لشگر 77 پیروز خراسان، تاریخ شهادت: 19/9/1358، نحوه شهادت: اصابت گلوله آر پی جی 7، محل شهادت: سر پل ذهاب، (درگیری با منافقان کوردل و شیطان صفت)

نقل از فردوس خبر

+ wasiat.ir ; ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱
comment نظرات ()

متن وصیتنامه شهید محمد حسن شیخی زاده

متن وصیاتنامه دآنش آموز شهید محمد حسن شیخی زاده

"بسم الله الرحمن الرحیم"

به نام خداوند در هم کوبنده ستمگران.

درود بر شهیدان کربلای امام حسین (ع) و سلام بر یاران با وفای امام حسین (ع).

سلام بر امام امت و ابراهیم زمان و حسین زمان، خمینی حامی مستضعفان جهان.

اکنون که من این راه را انتخاب کردم منتظر من نباشید چون نرفتم که زنده برگردم رفتم تا با مزدوران آمریکایی مبارزه کنم و بکشم و کشته شوم.

وصیت می کنم که هرگز برای من گریه نکنید.

فقط به مادرم بگویید که، مادر، تو در نزد زینب (س) سر بلند خواهی بود.

مادر، همچون کوهی که به افق سر کشیده، سر بلند باش که، مبادا منافقین از شهادت فرزند تو سوء استفاده کنند که پیش فاطمه زهرا (س)، شرمنده شوی.

و تو ای پدر گریه نکن که خدای ناکرده دشمن خوشحال شود و بیاید پیش شما و شما را اغفال کند که آی چرا نشستی، پسرت را کشتند.

به برادران دینی خود وصیت می کنم که هرگز تا آخرین قطره خون خود با دشمنان اسلام سازش نکنید و همیشه گوش به فرمان امام خمینی باشید.

من از برادران خود می خواهم که پدر و مادر را یاری دهند و آنها را به صبر و بردباری توصیه کنند.

به آنها بگویید که تنها آرزوی او شهادت بود، شهادت در راه خدا، و کسی خیال نکند که مرا به زور به جبهه فرستادند.

آری من با میل و ایمان خودم به جبهه نبرد رفتم تا به دشمنان اسلام بفهمانم که اسلام سازش پذیر نیست و به یاری خدا و به فرمان امام خمینی بت شکن، این انقلاب را از مرز های کشور به کشورهای دیگر مخصوصا کشورهای اسلامی صادر خواهیم کرد.

ضمنا از برادرانم محمد علی و محمد حسین و خواهرانم می خواهم که برای من گریه نکنند.

چون می دانید که من عاشق بودم، عاشق شهادت و اگر لیاقت شهید شدن را داشته باشم، به آرزوی دیرینه ام که فقط شهادت بود رسیده ام.

پدرم مرا مانند یک داماد که به حجله می برند، به حجله ببرید و اگر نشد برادرانم مرا به حجله ببرند و برای من شیرینی بدهند و خوشحال باشند که، توانستیم؛ در راه خدا یک شهید بدهیم.

خدمتگذار شما: محمد محسن شیخی زاده

 نقل از فردوس خبر

+ wasiat.ir ; ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۳٠
comment نظرات ()

متن وصیتنامه شهید محمد اکبر رفتاری

متن وصیتنامه دانش آموز شهید محمد اکبر رفتاری

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ضمن عرض سلام به پیشگاه ولی عصر (عج) و نایب بر حق آن بزرگوار حضرت امام خمینی و روحی و فدا و درود بر شهدای گلگون کفن اسلام از امام علی (ع) تا امام حسین (ع) و از امام حسین (ع) تا شهید بهشتی و باهنر و شهدای محراب و آن عزیزان تا شهدای عملیات کربلای 1 و 2 .

باری ای مسلمانان بپا خواسته در جهان اسلام، وصیت این حقیر و دیگر شهدای اسلام به شما این است، این گفته امام خمینی که فرمدند: "جنگ جنگ، تا رفع فتنه در جهان"، جبهه ها را هر چه بیشتر تقویت کنید و هر چه در تلاش دارید در جهت تحقق آن کوشش کنید که خدا با کوشش کنندگان است.

باری به شما توصیه می کنم که آنچه همیشه شعار می دهید که به حق نیز شعار پیروزی است ولی سعی کنید آن را به مرحله عمل در آورده و ثابت کنید که به آن شعار پایبند هستید و تا جایی که در توان دارید دین خدا را یاری کنید که خدا با شماست.

ای مسلمانان بخصوص کسانی که این بنده حقیر را می شناسید و در رأس همه آنها خانواده خودم.

بنده هیچ وقت از روحانیت اصیل و پیرو خط امام جدا نخواهم شد چرا که جدا شدن همان و هلاک شدنمان همان است، تجربه 8 سال نبرد نیروهای اسلام در انقلاب اسلامی این واقعیت را به اثبات رسانده است.

مردم هوشیار هرگز نماز جمعه و جماعت را رها نکنید که پشتوانه محکم انقلاب همین جماعت ها هستند که از افراد صالح و خداجو تشکیل می شود و هیچ وقت فراموش نکنید که قبل از این هشت سال، که بوده ایم و حالا چه شده ایم که این جز در سایه رهبری های پیامبرگونه امام امت و تلاش دیگر مسئولین و یاری خدای تبارک وتعالی چیز دیگری در کار نبوده است.

"در حالی این وصیت نامه را می نویسم که بسیاری از انسانهای طالب خدا پیش رویم هستند و دور از هرگونه ریاکاری فقط به خدا فکر می کنند و فقط پیشرفت اسلام و مسلمین را در فکر خود می پرورانند."

خلاصه همان طوری که همه می دانید نهال انقلاب در سال 1342 به دست بزرگ مردی چون خمینی کبیر نشانده شده بود و در سال 1357 به ثمر رسیده و نظام2500 ساله شاهنشاهی را بر هم چید که این سیل بنیان کن، استکبار جهانی را به وحشت انداخت و به فکر چاره ای جهت مهار کردن آن شد که به یاری خدای بزرگ یکی پس از دیگری خنثی شدند.

آخرین مرحله آن ایجاد جنگ تحمیلی توسط مهره مزدوری چون صدام و حزب کثیف بعث عراق بود تا شاید بتوانند کاری کنند که مردم انقلابی و رزمندگان اسلام خدا را فراموش کنند.

ولی این بار تیرشان به سنگ خورد و امیدوارم که در همین عملیات کلیه عناصر رژیم بعثس عراق به درک حاصل شوند و پیروزی نهایی نصیب مردم شهید پرور ایران شود. انشاءالله.

و اما شما ای پدر و مادر گرامیم و خواهران و برادران عزیزم، با توجه به ایمانی که در شما سراغ دارم مطمئن هستم که اگر خداوند شهادت را نصیب این بنده گنهکار کرد روحیه انقلابی شما بیشتر خواهد شد.

تا می توانید گریه نکنید و اگر دلتان هم سوخت بیاد شهدای کربلا اشک بریزید.

پدر مهربانم، از شما معذرت می خواهم چون برایم زحمت بسیار کشیده اید، انشاءالله که مرا ببخشید.

مادرم، گریه مکن و بر خود بناز که فرزندت در راه اسلام شهید شد و در روز قیامت در پیش حضرت زهرا (س) رو سفید خواهی بود.

برادران و خواهرانم مرا حلال کنند و اگر آنها را اذیت کردم مرا ببخشند.

از کلیه اقوام و اهالی روستای برون که به نحوی از طرف بنده به آنها بی احترامی شده معذرت می خواهم و امیدوارم که مرا حلال کنند.

جنازه مرا در روستای برون و در کنار بقیه شهداء دفن کنید.

والسلام، محمد اکبر رفتاری برون؛ 1- 10- 1365 تاریخ تولد: 1345

  نقل از فردوس خبر

+ wasiat.ir ; ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢٩
comment نظرات ()

متن وصیتنامه شهید غلامحسین زارعی

متن وصیتنامه دانش آموز شهید غلامحسین زارعی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

"و من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه منی نظروا ما بدلوا تبدیلا."

از جایی که زندگی حقیقی و حیات متعالی در عالم دیگر است و ملکات انسان در آنجا بروز پیدا می کند و انسان گریبان گیر آنهاست و طبق قرآن کریم تمامی موجودات شربت مرگ را خواهند چشید و به آن دنیا مهاجرت خواهند نمود، در این دنیا خداوند آنها را در معرض آزمایش و امتحان قرار داده است.

عزیزاننم جنگ ما یک امتحان الهی است و خداوند هم می فرماید: آن کسانی که در راه من جهاد کنند به راه هایمان هدایتشان می کنیم.

بعد از خدا پیامبران و بعد از اینها امامان معصوم (ع) حق حاکمیت دارند و بعد از امامان اولیاء خدا مجریان دین هستند و اگر خود حضور ندارند باید کسی که از طرف آنها نیابت و حیات دارد عهده دار آن شود و هم اکنون که امام ما ولی فقیه است و اطاعت از دستورات ایشان بر همه واجب است.

ایشان می فرمایند: "اگر دشمن بر بلاد مسلمانان و سرحدات آن هجوم نماید واجب است بر جمیع مسلمانان دفاع از آن به هر وسیله ای،  چه از بذل مال و چه از جان".

و امروز همچنین روزی است.

از آنجایی که اطمینان کامل به خدای خود دارم، آگاهانه روانه جبهه نبرد حق علیه باطل می شوم و هر سختی و رنج و بلایی را جانانه می پذیرم چرا که هدفم فقط خداست و امیدوارم تا جایی که توان دارم بر علیه دشمن زبون بکارگیرم و از وطن عزیزم دفاع کنم .

امیدوارم مبانی دستورات اسلام را تحقق بخشم، از جمهوری اسلامی حفاظت نمایم و به آرزوی بزرگم که شهادت در راه خداست برسم چرا که من چیزی بهتر از جان ندارم که فدای دوستی کنم که از رگ گردن به من نزدیک تر است.

از خداوند می خواهم سرانجامم را آنطور کند که خود دوست دارد.

آری شهادت مرحله عالی تکامل انسان است و انسان های کامل باید به عالیترین اوج کمال انسانی که همانا شهادت در راه خداست نایل شوند.

پیامی که به امت اسلامی و همشهریان عزیزم دارم این است که جبهه ها را خالی نگذارند و از کمک های خود به رزمندگان اسلام در جبه ها دریغ نورزند و جوانان عزیز به یاری رزمندگان بشتابند و ادامه دهنده راه شهدا باشند.

از خانواده عزیزم می خواهم که مرا حلال کنند و اگر اشتباهی از من دیده اند ببخشند و همه کسانی که مرا می شناسند امیدوارم مرا مورد عفو و بخشش قرار دهند.

بنده راضی نیستم که کسی در مرگ و شهادت من گریه و زاری کند، اگر می خواهید گریه کنید برای سرور و سالار شهیدان عالم امام حسین (ع) گریه کنید. چرا که او مظلومانه به شهادت رسید.

برای طولانی تر شدن عمر امام عزیزمان و پیروزی رزمندگان اسلام در جبهه های نبرد حق علیه باطل و آزادی اسراء و مفقودالاثر ها دعا کنید.

وصیت می کنم جناره مرا در مزار شهیدان روستای بیدسکان شهرستان فردوس دفن کنید.

پدر بزرگوار و مادر گرامی و ارجمندم، دعا کنید که خداوند دعای شما را قبول می کند. انشالله.

والسلام غلامحسین زارعی، فردوس. روستای بیدسکان.     نقل از فردوس خبر

+ wasiat.ir ; ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢۸
comment نظرات ()

متن وصیتنامه شهید محمود صبوری

"متن وصیتنامه دآنش آموز شهید محمود صبوری"

 

بسم الله الرحمن الرحیم

"ان الله یشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعده علیه حقا".

خدا جان و مال اهل ایمان را به بهشت خریداری کرده. آنها در راه خدا جهاد می کنند که دشمنان دین را بکشند یا خود کشته شوند این وعده قطعی است بر خدا.

سلام بر مهدی (عج) و سلام بر نایب بر حقش امام خمینی (ره)، و سلام بر ملت رزمنده و مسلمان ایران و سلام بر دلیر مردانی که در جبهه ها مشغول نبرد بر علیه دشمنان انقلاب اسلامی هستند. سلام بر شهیدان گلگون کفن انقلاب اسلامی.

اکنون که به توفیق الهی و یاری امام زمان (عج) راهی جبهه می شوم امیدوارم که خداوند مرا یاری دهد تا بتوانم مسئولیت سنگینی که بر دوشم نهاده شده را به پایان برسانم و انشاء الله راه برادرم مهدی، این شهید عزیز را ادامه دهم.

امیدوارم که خون این شیء بی ارزش را که خود تقدیم کرده از ما قبول کند انشاء الله.

ولی برای راحتی روحم و برای اینکه با شما صحبتی کرده باشم و مسئولیت خود را تمام کرده باشم چند وصیت دارم که آن را خدمتتان عرض می کنم  و از خداوند می خواهم این توفیق را به شما عنایت کند که بتوانید به وصیت من عمل کنید انشاءالله .

1- از برادران و خواهران دینی می خواهم همچنان که تا به حال پشتیبان انقلاب اسلامی و رهبر انقلاب بوده اند باشند و بلکه بیشتر چون شما باید در باسازی مناطق جنگی، انشاء الله در آینده بکوشید تا برادران آواره ما سر پناهی داشته باشند. برادران عزیز از کمک به جبهه دریغ نفرمایید.

2- از شما می خواهم قدر این رهبر بزرگ و روحانیت متعهد را بدانید چون اینان بودند که شما را هدایت کرده اند و دین اسلام محفوظ ماند. قدر افراد حزب الله را بدانید چون حزب الله است که در مقابل ستمگران و ظالمین ایستادگی کرده و دست رد بر سینه شان می زند و در کارها از خداوند یادتان نرود و هر قدمی که بر می دارید فقط به خاطر خدا باشد. انشاءالله.

3- از برادران بسیجی می خواهم که بیشتر در بسیج شرکت کنند و آموزش های نظامی ببینند و به جبهه های نبرد حق علیه باطل بیایند و اگر تا به حال ساخته نشده اند بیایند و در جبهه این دانشگاه خودسازی و الهی ساخته شوند.

وصیت می کنم برادرانم هنگام نگهبانی با وضو باشید چون در آن موقع بیشتر بیاد خدا خواهید بود.

4- در تشیع جنازه ام سوره واقعه را با ترجمه بخوانید و به معانی آن فکر کنید و عمل نمایید و شعار «خدایا خدایا تا انقلاب مهدی، خمینی را نگهدار» را تکرار کنید.

والسلام. محمود صبوری.                    نقل از خبرگزاری فردوس

+ wasiat.ir ; ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢٧
comment نظرات ()

متن وصیتنامه شهید خسرو تقی زاده

متن وصیتنامه دانش آموز شهید خسرو تقی زاده

 

"واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا"

 

با سلام ودرود فراوان بر رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران امام خمینی امید مستضعفین جهان و درود بیکران بر شهیدان صدر اسلام. درود بیکران بر شهدای انقلاب اسلامی ایران و درود بر شما مردم قهرمان و شهید پرور ایران که ادامه دهنده راه شهداء هستید.

هم اکنون که خداوند متعال برای ما شیعیان علی (ع) امتحانی قرار داده است و می خواهد تمام مردم بخصوص جوانان را مورد آزمایش قرار دهد. لذا من بنابر مسئولیتی که بر عهده ام می باشد مشتاقأ و با کمال میل راهی جبهه های جنگ حق علیه باطل می شوم تا شاید بتوانم خدمتی کوچک به مکتبم اسلام و کتابم قرآن و نیز خدمت کوچکی به مردم مسلمان ایران نمایم و نیز به فریاد هل من ناصر ینصرنی امام حسین (ع) را که سالها انتظار آن را می کشیدم لبیک گویم و شعاری که به شهداء وعده داده بودیم که «شهیدان قسم به خون پاکتان، راهتان ادامه دارد»، را با عمل ثابت کنم و به جهانخواران و ضد انقلابیون بفهمانم که تا آخرین قطره خونمان دست از مبارزه بر نمی داریم و امیدوارم که بتوانم با موفقیت کربلا را فتح کنیم و ازآنجا راهی فلسطین و لبنان شویم و قدس عزیز را از چنگال صهیونیسم آزاد سازیم و انشاءالله نماز جماعت را به امامت رهبرمان امام خمینی در آن مکان مقدس اقامه نماییم. انشا الله.

اما چند وصیتی هم به والدین محترمم که مرا توانستند آنچنان تربیت کنند که جانم را در راه خالقم فدا کنم دارم.

وصیت های من این است:

1- اگر انشاءالله شهید شدم برای من هیچ گریه نکنید و ذره ای اشک نریزید زیرا با گریه کردن شما روح من آزار می بیند و نیز ممکن است ضد انقلاب خوشحال شود.

2- از شما می خواهم که امام را فراموش نکنید و در نمازتان امام را دعا کنید.

3- بخاطر خون درخواست هیچ گونه کمک مادی نداشته باشید زیرا ارزش خون شهید بیشتر از این هاست و با مادیات خریده نمی شود.

4- ازشما می خواهم کسی به پدر و مادرم تسلیت نگوید زیرا تسلیت به کسی گفته می شود که به حیف یا اجبار جانش را از دست داده باشد اما شهید راه خود را آگاهانه انتخاب می کند.

از پدر و مادرم می خواهم که در تشیع جنازه ام روی به درگاه خداوند متعال کنند و بگویند خدایا این هدیه ناقابل را از ما بپذیر.

5- پدر و مادر عزیز و محترمم، تا می توانید خواهر و برادرانم را در راه فراگیری قرآن و احکام اسلامی تربیت کنید تا برادرانم که بزرگ شدند بتوانند در آینده ادامه دهنده راه شهداء باشند و در این راه از هیچ کوششی دریغ نورزند.

6- والدین محترمم من در جبهه و شما در پشت جبهه، که مسئولیت شما از من بیشتر است تا می توانید با کارو تلاش بیشتر به تولید فرآورده های کشاورزی پرداخته و بر علیه ضد انقلاب مبارزه کنید.

پدر شما با تولید گندم بیشتر می توانید کشور را از وابستگی نجات دهید و کمک شایانی به دین مقدس اسلام و مردم مستضعف ایران بنمایید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

خسرو تقی زاده. 4 - 4 - 1361

نقل از خبرگزاری فردوس

+ wasiat.ir ; ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢٦
comment نظرات ()

متن وصیتنامه شهید عبد العظیم متولی حبیبی

متن وصیتنامه دانش آموز شهید عبد العظیم متولی حبیبی

 

ما بوسه به خاک پای سنگر زده ایم           مردانه قدم به راه رهبر زده ایم.

 

بسم رب الشهدأ و الصدقین

 

"ان الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم عندالله اعظم درجه و اولئک هم الفائزون"

کسانی که در راه خدا هجرت و جهاد کنند از رستگاران می باشند و همیشه زنده اند.

 

با سلام ودرود به رهبر کبیر انقلاب امام خمینی و امت شهید پرور و شهیدان به خون غلتیده و با سلام به خانواده عزیزم.

این وصیتنامه ی من است که برای شما می نویسم.

از تمام افراد خانواده و دوستان و آشنایان هم می خواهم که مرا حلال کنند و از من راضی باشند و اگر از من ناراحتی دیدند مرا ببخشند و از کشته شدن من در اره خدا هیچگاه ناراحت نباشند و بلکه خیلی خوشحال باشند، از اینکه در بین شما نیستم می دانم که چه احساسی دارید و امیدوارم که احساس شما از روی صداقت و برای خدا باشد زیرا آن کسی که به من جان و حیات داد اینک جانم را خریده و من هم با کمال میل جانم را در طبق اخلاص گذاشته و سوی او باز می گرددم. انالله و انا الیه راجعون.

خانواده عزیزم، بدانید که من این راه را آگاهانه انتخاب کرده ام و هیچکس هم مرا مجبور به این راه نکرده است بلکه من فقط برای خدا و رضای او قدم در این راه نهاده ام و از خدا می خواهم که مرا در این راه موفق کند.

آرزویم از خدا این است که تا حرم سید شهیدان حسین ابن علی را زیارت نکرده ام مرا از دنیا نبرد تا با پای خود وارد حرم امام حسین شوم و اگر هم عجل مهلت نداد و خواست خدا کشته شدن من بود روحم را به آنجا ببرد.

اکنون که عازم جبهه نبرد حق علیه باطل هستم با خدا خود پیمان می بندم که تا تواتنستم دشمنان اسلام را بکشم تا انقلاب اسلامی به پیروزی نهایی برسد و اگر هم نتوانستم و لیاقت شهادت در راه خدا را داشتم شهید می شوم که این هم راهی است که خود او برای ما قرار داده است «کل نفس ذائقه الموت»

همه کس چشند مرگند پس چه بهتر مرگ جهاد در راه خدا باشد من به عنوان یک برادر مسلمان از خانواده و تمام برادران و خواهران مسلمانم می خواهم که همیشه گوش به فرمان امام باشند و از این نعمت گران مایه ای که خداوند نصیب ما کرده پشتیبانی و حمایت کنند و خدای ناکرده کاری نکنند که این نعمت را خدا از ما بگیرد.

از مردم مسلمان و حزب الله می خواهم که همیشه با حضور در صحنه مشت محکمی به دهان مخالفین اسلام و مخالفین مسلمین و مخالفین امام بزنند.

از جوان ها و دیگر برادران می خواهم که اگر تا به حال موفق نشده اند که به جبهه این دانشگاه به تمام معنا انسان سازی بیایند هر چه زودتر برنامه خود را تنظیم کنند و از این دنیا که یک دوست بی وفایی است خود را جدا کنند و به سوی خدا حرکت کنند.

خطاب به خانواده ام: مقداری پول در ساک دستی که با خود دارم آن را بردارید و فی سبیل الله خرج کنید، مدت 37 روز روزه قرض دارم که 30روز آن از سال گذشتهد(سال60) که در جبهه بوده ام هست و 7 روز آن از امسال (سال61) است که می خواستم به جبهه بیایم در خاتمه از تمام افراد خانواده و دوستان خداحافظی می کنم و از آنها می خواهم که انشاءالله راهم را ادامه دهند.

به امید پیروزی حق بر باطل

عظیم متولی حبیبی

والسلام.                                                                       نقل از خبرگزاری فردوس

+ wasiat.ir ; ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
comment نظرات ()

سردار شهید سیدمحمدعلی مهرداد

سردار شهید سیدمحمدعلی مهرداد

 سید محمود مهرداد نذر کرده بود تا پسری داشته باشد و اسمش را محمد بگذارد. سیدمحمدعلی، در یکی از روزهای گرم تابستان ۱۳۴۰ به دنیا آمد. هنوز خیلی کوچک بود که برای یادگرفتن قرآن به مکتب خانه رفت و خواندن قرآن را در زمان کوتاهی یاد گرفت. بعد از آن، همان آیسک به دبستان رفت. هوش، تلاش و پشتکارش او را به بهترین دانش آموز دبستان تبدیل کرد. بعدها وقتی مجبور شد به دلیل نبودن مدرسه راهنمایی، مدتی درس را رها کند، آن قدر غمگین بود که سیدمحمود فهمید نمی تواند او را از یاد گرفتن منع کند. خودش به پدر گفته بود هر طور که شده، درسش را ادامه می دهد و این کار را کرد.
کنجکاوی زیاد و هوش سرشار، باعث شد که تا دوره دبیرستان مورد توجه دبیران قرار گیرد و یکی از دبیران راهنمای او شود. سیدمحمدعلی، توانست از طریق این دبیر با امام خمینی و نظرات او آشنا شود. همین، مقدمه ای بود برای شرکت فعالانه در فعالیت انقلابی و او را به چهره ای فعال در تظاهرات و اعتصابات تبدیل کرد.

بعد از انقلاب، یکی از اعضای فعال انقلابی او را به چهره ای فعال در تظاهرات و اعتصابات تبدیل کرد. او یکی از اعضای فعال انجمن اسلامی دبیرستان شد. در سال ۱۳۶۰ با گرفتن دیپلم، به عضویت سپاه درآمد. دوره آموزشی سپاه را گذراند و در همان سال عازم جبهه شد. او در عملیات بزرگ طریق القدس شرکت کرد و از ناحیه پا و دست مجروح شد. در همان سال ازدواج کرد، ازدواجی ساده اما باشکوه و خطبه عقدش در مسجد آیسک خوانده شد. نتیجه این ازدواج فرزند پسری است که از شهید به یادگار مانده است. بعد از بهبودی، سیدمحمدعلی در واحد تبلیغات مشغول خدمت شد.

برای دومین بار در سال ۱۳۶۱ به جبهه رفت و مدت زیادی در جبهه بود. بعد از آن در سال ۱۳۶۲ نه ماه به عنوان مسئول پرسنلی توپخانه تیپ ۶۱ محرم خالصانه خدمت کرد. وقتی این ماموریت به پایان رسید، مدتی به شهرستان فردوس برگشت و به عنوان مسئول پرسنلی سپاه فردوس و عضو شورای فرماندهی کار کرد. اما ماندن برایش سخت بود. می گفت نمی تواند بماند و تحمل کند. می گفت آدم ها مثل رودخانه ای هستند که اگر بمانند، مرداب می شوند. همین شد که برای بار چهارم در سال ۱۳۶۴ به جبهه رفت. بعد از این همه سال تلاش در جبهه های جنگ، خودش دیگر می دانست که وقت پرواز رسیده است. زمستان بود زمستان ۱۳۶۴ هوا رو به سردی رفته بود و او آماده بود تا در عملیات کربلای پنج شرکت کند. وقتی گردان رسول ا... (ص) هجوم گسترده اش را به مواضع دشمن شروع کرد، سیدمحمدعلی در شلمچه به شهادت رسید.

 

 

خاطرات
نماز صبح را که خواند، از سر سجاده بلند نشد. نشسته بود همان جا رو به پنجره. بیرون را نگاه می کرد و زیر لب دعا می خواند. بچه انگار خوابش برده بود یا از بس که ناله کرده بود، دیگر توان نداشت. سید محمود، نشسته بود همان جا کنارش و دست های کوچک و لاغر او را توی دست نگه داشته بود. مادر دیگر طاقت نگاه کردن به صورت رنگ پریده و لاغر بچه را نداشت.
چشم هایش را بست. اما اشک از لابه لای مژه هایش، روی صورتش لغزید. زیرلب گفت: خدایا، من پسرم را از تو می خواهم. فکر کرد: پسر اولشان هم همین طور از دست شان رفت. آن روز دکترها گفته بودند چاره ای نیست و او و سیدمحمود شاهد مرگ پسرشان شده بودند. وقتی باز حامله شده بود، با سیدمحمود به پابوس امام رضا(ع) رفتند. یادش نرفته بود همان جا از دور وقتی گلدسته را دیده بود، از آقا خواسته بود تا به آن ها پسری بدهد که اسمش را محمد بگذارند. بعد هم توی حرم، نماز خوانده بود و از خستگی خوابش برده بود. چشم که باز کرده بود، دیگر خسته نبود. دلش آرام گرفته بود. مثل این که پسری خواهد داشت که اسمش محمد است. و حالا محمد کوچکش باز مریض بود. چند روز بود که تبش قطع نشده بود. دکتری هم که هفته ای یک بار به ده می آمد، معاینه اش کرده بود. دارو داد و آخر سر گفت کاری از دستش برنمی آید مادر یک بار دیگر بیرون آمد. فکر کرد کاش می توانست محمدش را به حرم امام رضا(ع) برساند. فکر کرد اگر می توانست خودش را به حرم برساند، حتما پسرش را شفا می داد.

مادر چشم هایش را بست و خودش را دید که محمد کوچکش را روی دست گرفته. رواق ها، پر از جمعیتی بود که هر کدام چیزی می خواستند. مادر از بین جمعیت گذشت و خودش را به ضریح رساند. با یک دست بچه را بغل گرفته بود و با دست دیگر، دست در حلقه های ضریح انداخت. اشک صورتش را خیس کرده بود. گفت: آقا جان، سیدمحمدم مریض است. شفایش را از شما می خواهم.بعد انگار همه جا نور بود و او و محمد در نور بودند.دستی به شانه اش خورد. چشم باز کرد. سید محمود بود. گفت: خسته ای برو بخواب. بچه هم خوابش برده.به بیرون نگاه کرد. سپیده زده بود و همه جا روشن می شد. گفت: آقا، باید گوسفندی قربانی کنیم.سید محمود گفت: حتما فردا صبح.آقا، امام پسرمان را شفا داد!سیدمحمود گفت: تو خسته ای برو بخواب.مادر از سر سجاده بلند شد. نزدیک بچه رفت و به صورتش نگاه کرد که آرام بود و دردی در چهره اش دیده نمی شد. دستش را روی پیشانی بچه گذاشت، داغ نبود. تبش قطع شده بود.مادر کنار پنجره رفت. لبخند زد. بعد زمزمه کرد:خدایا، پسرم را به من برگرداندی، تو را شکر می کنم و فکر کرد به نوری که در حرم، پسرش را در بر گرفته بود.

 

منبع: کتاب «بی من به بهشت نرو»

نوشته میترا صادقی                                           نقل از فردوس خبر

+ wasiat.ir ; ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢٤
comment نظرات ()

متن وصیتنامه شهید سیدجواد پروانه جلیلی

متن وصیتنامه «دانش آموز شهید سیدجواد پروانه جلیلی» نقل از خبرگزاری فردوس

«بسم الله الرحمن الرحیم»

دوست دارم تشنه لب باشم به هنگام شهادت       جرعه ای نوشم زدست ساقی کوثر بمیرم

به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و با سلام بر یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج) و نایب بر حقش امام خمینی(رض) و با درود فراوان به روان پاک شهدای گرانقدر انقلاب اسلامی و سلام بر آنانکه با مناجات خویش جبهه های نور علیه ظلمت را عطر آگین نموده اند.

برادران؛ امروز جنگ است و مهمترین مسئله ای که برای دولت و ملت ما مطرح می باشد همین مسئله جنگ تحمیلی است، جنگی که آمریکای جنایتکار بوسیله نوکرش صدام بر ملت مظلوم ایران تحمیل کرد و بر ماست که بطور تمام عیار از کشور و مکتبمان که همانا اسلام است دفاع کنیم و بر هر فرد مسلمان واجب است که اگر قدرت جنگیدن را دارد به صحنه پیکار برود و اگر قدرت جنگیدن را هم ندارد از پشت جبهه رزمندگان را با مال خود یاری کند.

من از خدای منان می خواهم که مرا در آن راهی را که انتخاب کرده ام استوار و مقاوم بدارد. خدایا چه کارهایی که نکرده ام که مورد پسند تو قرار نگرفته و چه کارهایی که نکرده ام کا از روی نا آگاهی بوده است. خدایا باقلبی سیاه و پر از گناه به تو پناه می برم.

«هل من ناصر ینصرنی» را سر می دهم و «یا غیاث المستغیثین» اگر در این زمان خمینی را برای حمایت جامعه نمی فرستادی هم اکنون ما در چه وضعیتی قرار داشتیم، به جای اینکه در جبهه های نبرد حق علیه باطل مشغول نبرد با دشمنان قسم خورده انقلاب باشیم غرق در فساد و فحشا می بودیم و مسجدهامان را سینما قرار می دادیم و مانند حیوانی که فقط معیشتش غذا و شهوت است هستی خود را فجیع ترین فیلم های سینمایی می دانستیم.

خدایا من هزار بار تو را شکر می کنم و از اینکه مرا با فرستادن رهبری برای هدایت این جامعه از دریای فساد بیرون آوردی و مانند فرزندی که دست مادرش را می گیرد و به راه مستقیم هدایت می کند هدایت کردی.

خدایا کور کن آن چشمانی که این مسائل را می بینند بمیران قلبهایی که به این عجایب پی می برند اما همیشه می گویند انقلاب برای ما چه کرده است.

بیایید ای سیه دلان بجای این حرف های بیهوده قدری به این انقلاب فکر بکنید و به جنگ فکر کنید و این سئوال را برای خود مطرح کنید که به چه جرمی ابر قدرتها بر ما شوریده اند.

به مظلومان لبنان و ملل جهان فکر کنید که استعمارگران و چپاولگران چگونه آنان را زیر چکمه های خود قرار داده اند و اموال و ذخایر کشورشان را غارت می کنند.

بیایید قدری هم به بنیان گذاران شهیدان این انقلاب همچون نواب صفوی ها، بهشتی ها، رجائی ها فکر کنید بیایید و زندگی نامه این عزیزان را بخوانید تا متوجه شوید هدفشان چه بوده است. هدف نواب صفوی چه بوده است که به دار آویخته شد.

آنان به این امید بودند که تو ای جوان در این زمان ادامه دهنده راه آنها باشی نه بر اینکه سوغاتی ها یی که این جنایتکاران و ابرقدرتها. براستی که انها ابر قدرت نیستند بلکه ابر بدبخت هستند چون خودشان بدبخت شده اند ما را هم می خواهند بدبخت کنند، افتخار کنی و با پیروی کورکورانه از فجایعی که در دنیای مادی غرب و استکبار وجود دارد، آینده خود و ملت را بر هم زده و تباه کنی.

آیا هیچ فکر کرده ای که هدف آن ها با این طرح های جنایتکارانه طرح نسل براندازی می باشد، مگر جنایتکاران و خود فروشان غرب و شرق را مشاهده نمی کنید که در آفریقا چه فاجعه ای ببار آورده اند و فاجعه شان این است که اموال سیاه پوستان را غارت کنند. حتی غذای آنها را هم از دستشان بگیرند و با این کار روزی یا هر سالی چند میلیون انسان سیاه پوست را از بین ببرند، آیا نسل براندازی نیست؟

آری برادرم؛ این هم یکی از طرح های ابر قدرت هاست. من به عنوان یک رزمنده کوچک به شما توصیه می کنم ای برادر بپرهیز از استعمال داروهای اعتیادآور و خانمان سوز، چرا  ما به اسم خودمان را شیعه دوازده امامی و مسلمان قلمداد می کنیم ولی در اصل محرومان را از خط رسم بیگانگان بگیریم.

ای انسان کدام پیشوای تو و پیغمبر تو گفته است مواد مخدر مصرف کنید آیا رسولمان و فرشتگان ما گفته اند که مواد مخدر را استعمال کنید و با آن نسل آینده را محتاج به جنایتکاران کنید یا اینکه گفته اند از عطریات استفاده کنید. ای برادران مسئول کمیته های انقلاب، سپاه پاسداران و ارگان های نظامی نگذارید که جوانان معصوم به دام فساد و اعتیاد بیفتند و تدریجا به کام مرگ کشانده شوند.

ای امت حزب الله میدان های نبرد حق علیه باطل را فراموش نکنید زیرا که ای برادر و خواهر جنگ ما بین اسلام و کفر است. برادرم لحظه ای تفکر کن آیا خداوند تو را آفریده است که همانطور نسبت به خودت و نسبت به اسلام که در خطر است و به ناموس بی تفاوت باشی.

آیا فکر کردی که اگر تو و امثال تو به جبهه ها نروند چه خواهد شد. اگر ما به جبهه نرویم در مرحله اول به فرض متجاوزین ایران را گرفتند و هر چه توانستند غارت کردند و خون مردم را ریختند و انقلاب هم که با خون شهیدان بدست آورده ایم تدریجا به دیکتاتوری و استعمار تبدیل شد، چقدر به خون شهدا خیانت کردیم؟

آیا ای انسان وقتی که مردی از تو سئوال نخواهد شد که تو انقلاب کردی صحنه جنگ در بین شما بود اسلام و کفر مشخص بود به چه دلیلی توانستی مستقل بمانی و خود را به قوانین آئین بخش اسلام آشنا کنی آن وقت چه جواب خواهیم داشت.

آری آن روز است که دیگر نه راه برگشتن داری و نه راه رستگاری، پس بیایید ای برادران به امید این نباشیم که وقتی کربلا را فتح کردند آن وقت خواهیم رفت. چه خوب است که انسان با مشقت و با ستیز با دشمنان اسلام، به کربلا برسد. چه شیرین است که اگر در این راه هم شهید شدیم فرزند زهرا(مهدی عج) سر او را بر زانوهایش بگذارد و ملائکه هم از او تجلیل کنند.

ای کسانی که به اسم خود را عضوی از حزب الله قلمداد می کنید ولی در اصل ریشه حزب الله را قطع می کنید، بیایید و در میدان عمل حزب الهی باشید، ای کسانی که به اسم خود را حزب الله در ذهن مردم جلوه می دهید و از سوختن هم نوعان خود بهره می گیرید. بخدا قسم فردا در برابر خون شهدا و همنوعان خود مسئولید.

ای برادرانی که واقعا در خطر بودن اسلام را درک کرده اید، آخرت را درک کرده اید، بیایید همانند حبیب بن مظاهر ها، اوسجه ها، محاسن خودمان را به حنایی آغشته کنیم که رنگ آن تا ابد جاودانه باشد و در آخرت هم در پیش امامان و حضرت زهرا(س) روسفید باشیم.

اما چند کلمه برای برادران همسنگرم در واحد تخریب:

از شما می خواهم که اخوت خود را در بین همدیگر بیشتر کنید و وقت خود را صرف خواندن قرآن خواندن و دیگر کتب نمایید. من از تک تک شما تقاضای حلالیت می کنم، من در این مدتی که در جبهه بودم نتوانسته ام آنطور که باید خودسازی کنم ولی از شما می خواهم که با انوار و رهنمودهای الهی در خودسازی خود بکوشید. یا حسین(ع) دوست داشتم با دیگر برادران واحد تخریب تو را زیارت کنم و در صحن و سرایت عزادرای کنم ولی صلاحدید معبودم در این بود که مرا به سوی خویش فرا خواند.

و اما چند کلمه ای با پدر و مادر ارجمندم:

می دانم که شما برای من زحمات زیاد کشیده اید ولی این را هم باید قبول کنید که اکنون اسلام در خطر است و هم اکنون که من بر طبق وظیفه ام عمل می کنم باعث شده است که از شما دور بمانم زیرا که به امام حسین(ع) اقتدا کرده ام و پشت سر کسی نماز عشق می خوانم که صحنه کربلایی دیگر در ایران بوجود آورد و چگونه زیستن و چگونه پیکار کردن را به ما آموخت و این را هم بدانید تا جبهه هست «سیدجواد پروانه جلیلی» هست و اگر در این راهی که انتخاب کرده ام شهید شدم به آرزوی دیرینه خود رسیده ام و اگر هم شهید نشدم باز هم راه امام حسین(ع) که همانا راهی بسوی رستگاری است را پیموده ام.

اما مادرم و ای مادران که؛

فرزندان شما در جبهه ها حضور دارند، به یاد آورید آن زمانی که فرزندان شما در بستر های خواب بودند و شما تمام شب را بیدار می ماندید و از آنها مواظبت می کردید. من فکر می کنم که امروز عکس این مسئله در جامعه وجود دارد. هم اکنون ای مادران فداکار شما آسوده و راحت بخوابید که فرزندان غیور شما در صحنه پیکار با دشمنان اسلام می جنگند و قهرمانانه به پیش می تازند تا برای شما کربلا را فتح کنند و به متجاوزین و ایادی شرق و غرب درسی بیاموزند که برایشان فراموش ناشدنی باشد.

ما به آن کوردلانی که ایرانی ها را وحشی می خوانند، اما خودشان وحشی صفتانه به مملکت ما هجوم می آورند و ملت ما را به خاک و خون می کشند نشان خواهیم داد که ما وحشی نیستیم و همواره وحشی ها را از این کشور اسلامی که همانا سزمین اسلام است بیرون خواهیم راند.

از خداوند متعال توفیق خدمت به مسلمین را خواستارم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

تقدیم به پدر و مادر ارجمندم.

«سید جواد پروانه جلیلی»

+ wasiat.ir ; ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢٤
comment نظرات ()

متن وصیتنامه شهید مهدی ذهبی

متن کامل وصیتنامه دانش آموز «شهید مهدی ذهبی»   نقل از خبرگزاری فردوس

بسم الله الرحمن الرحیم

«والذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله»

«آنانکه ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا جانفشانی کردند و آنانکه مهاجران را منزل دادند و از آنها یاری کردند آنها به حقیقت عامل ایمانند و هم آمرزش خدا و هم روزی نیکو مخصوص آنهاست»

سلام بر امام زمان(عج) منجی عالم بشریت و درود بر امام امت و سلام بر شهیدان پاک اسلام و سلام بر جانبازان و مجروحان جنگ تحمیلی و به نام خداوندی که با الطاف خود به ما عنایت نموده و به من جسمی سالم و اراده ای راسخ عنایت نمود تا بتوانم از مادیات به طرف معنویات و از ظلمت به طرف نور رهسپار شوم و شکر خدای را که بر من منت گذاشت و ندای امام حسین(ع) که هزار و چند سال پیش بلند شد و کسی نبود یاریش نماید و اکنون همان سخن از حلقوم فرزندش رهبر عزیز بیرون آمد و من به یاری حق لبیک گفتم لذا تو خود به خوبی آگاهی که در راه تو پای در چکمه نهادم و روانه جبهه شدم تا در پیش تو و امامان سربلند و سرافراز باشم.

ابتدا از خدای بزرگ طلب مغفرت و آمرزش گناهان کوچک و بزرگی که در مدت عمرم آشکار و پنهان نموده ام می نمایم و از تو می خواهم که تا مرا مورد آمرزش خود قرار نداده ای از دنیا نبری و مرگ در رختخواب ذلت و سعادت در راه خودت قرار دهی.

 پدر و مادر ارجمند و گرامیم از من راضی باشید اگر در مدت عمرم نتوانستم زحمات شما را جبران نمایم لذا پوزش می طلبم و حلالیت می طلبم و از شما پدر و مادر و دوستانم می خواهم در شهادت من صبر نمایید زیرا خداوند دوست دارد صابران را و در شهادت من گریه و زاری نکنید چون دشمن از همین گریه شما سوءاستفاده می نماید و اگر در این مدت پیش رو یا پشت سر شما بودم اگر از من خلافی دیدید مرا ببخشید.

پدر جان و مادر جان در هنگام دفنم سوره الواقعه تلاوت نمایید چون علاقه زیادی به این سوره از قرآن دارم و از دوستان و رفقا تقاضا دارم که هر چه بیشتر رابطه خود را با بسیج و سپاه محکم نمایید. اینجا مدرسه عشق و جبهه دانشگاه عشاق است.

والدینم، من دو روز روزه قرض دارم و نتوانسته ام قرض آن را ادا نمایم و بخاطر رضای خدا شما ادا کنید.

خواهرانم، صبر و شکیبایی را پیشه کنید و همچون زینب(س) در داغ برادر صبر نمایید. با صبر و استقامت پوزه مستکبرین و دشمنان را به خاک بمالید.

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

مهدی ذهبی 27/11/64

+ wasiat.ir ; ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢٤
comment نظرات ()

زندگی نامه شهید محمد باقر کارگر محبی

بسم الله الرحمن الرحیم

نقل از : http://safiraneshgh2.blogfa.com

شهید محمد باقر کارگر محبی در فردوس در دامان مادری مهربان وخانواده ای مذهبی وبه مبانی اسلام آشنا در بهمن ۱۳۳۶ دیده به جهان گشود او در خانواده ای متولد گردید که از نظر مادیات مستضعف اما از نظر ایمان غنی بودند دوران تحصیلات را در کنار پدر مومنش در مساجد ومجالس مذهبی ودینی سپری کرد

او در سن هفت سالگی دوران دبستان خود را با ورود به دبستان نجفی فردوس شروع کرد واز آنجایی که شهید در یک خانواده مستضعف زندگی می کرد دوران دبستان را با مشکلات زیاد پشت سر گذاشت و دوران دبیرستان خود را در نظام اموزش قدیم در دبیرستان فاظل تونی اسلامیه شروع می کند چند سال اول را با موفقیت طی میکند و در سال نهم نظام قدیم بر اثر مریضی مادرش ومشکلات زندگی قبول نمی شود که از آن به بعد در نظام آموزشی جدید شروع به تحصیل می کند که اوخر تحصیل او مواجه با اوج گیری انقلاب در سال ۵۷ است که در همان سال موفق با اخذ دیپلم می شود .

شهید محمد باقر بخاطر علاقه شدیدی که به اسلام وقرآن داشت تلاوت قرآن مجید را در کمتر از سه ماه فرا گرفت واز سن ده سالگی شروع به اداء نماز وروزه گرفتن و دیگر فرائض مذهبی می نماید.

از خصوصیات اخلاقی شهید این که ضمن ادای واجبات به مستحبات خیلی پایبند بود وسعی می کرد که از نماز شب غافل نشود و او همیشه چه در زمان طاغوت وچه بعد از پیروزی انقلاب جوانان را تشویق به خواندن قرآن و نماز و دیگر فرائض اسلام مینمود شهید از اخلاق خاصی بر خوردار بود بطوری که در دوران تحصیل تمام دبیران ودوستان وهمکلاسیها از اخلاق او راضی بودند واو را سرمشق خود قرار می دادند واما صفات ورفتار او در خانه قابل توصیف نیست او با تمام افراد خانه با خشروئی وخنده روبرو می شد همیشه کاری میکرد که پدر ومادر را از خود راضی نگهدارد او برای تمام اعضای خانواده معلم بود معلم اخلاق،ایمان،وعمل و... و همیشه تأکیدش بر این بود که نماز را اول وقت بخوانیم.

 شهید عزیز: بین اقوام وخویشان از نظر اخلاق زبانزد همه شده بود وهمیشه تأکید بر صله رحم می  کرد و خود در این کار پیش قدم بود.

فعالیت های این شهید قبل از انقلاب دامنه بیشتری پیدا کرد که به پخش اعلامیه ها ونوارها ی امام وشرکت در تظاهرات بر علیه رژیم منحوس پهلوی می پرداخت حتی چندین بار که از اسلامیه برای تظاهرات با چند تن از دوستان خود به فردوس مرود از طرف مأمورین تهدید می شود ولی باز هم به تلاش خود ادامه داد در دبیرستان که بود اعلامیهای امام را وسط کتابهای بچه ها میگذاشت و آنها را تشویق به شرکت در تظاهرات می کرد در شب ۲۲ بهمن با پیروزی انقلاب این عزیز آن شب را تا صبح بیدار بود ودر خیابانها با چوب نگهبانی میداد وپس از چندی با ورود امام به ایران میگفت بهترین لحظات عمرم بود که میدیدم امام عزیزمان را که باچه سختی از ایران تبعید کردند باچه عزت وشکوهی به ایران باز گشتند.

با فرمان امام مبنی بر تشکیل بسیج ۲۰میلیونی او نیز مشتاقانه پیش رفت وخد از بنیان گزاران بسیج در اسلامیه بود در اوایل که هنوز تازه بسیج تأسیس شده بود بعضی شبها خود به تنهایی در بسیج نگهبانی میداد.

اولین بارکه میخواست به جبهه اعزام شد باتعدادی از برادران از جمله محمد حمیدی عازم مشهد شدند در زمانی که بنی صدر رئیس جمهوربود ووقتی به مشهد رسیده بودند به آنها گفته بودند که به نیرو نیازی نداریم این شهید خودش بعد از برگشت از مشهد میگفت هر چه گریه وزاری کردم نشد وخواستم خودم رو به عنوان تراشکار جا بزنم نشد فقط محمد حمیدی را قبول کردند خیلی ناراحت بود میگفت بنی صدر خائن به این ملت ومملکت است زیرا برادران ما در جبهه از کمبود نیرو واسلحه به شهادت میرسند واین خائن به آنها اسلحه نمی دهد .

برخورد این عزیز با منافقین وضدانقلاب بسیار شدید بود و همواره با پشتیبانی از روحانیت مبارز درصدد خنثی کردن اعمال شیطانی آنان بود که در نامه ای که به برادر محمد حمیدی مبنی بر فاجعه دفتر حزب جمهوری که شهید آیت الله بهشتی و ۷۲ تن از یاران وفادار امام به شهادت رسیده بودند مینویسد:(دشمن ضربه اصلی خود را به اسلام ومسلمین جهان زد واین مرد اسلامی شهید بهشتی که یکی از ستونهای استوار اسلام بودو به گفته منافقین چشم راست امام خمینی را از بین بردند و خداوندمنافقین را هرچه بیشتر درمیان مردم رسواتر نماید انشاءالله.  

چون در فردوس به شغل تراشکاری مشغول بود پس از مدتی برای کار تراشکاری وکار کردن با دستگاههای مجهزتر عازم مشهد میشود و مدت ۶ماه در مشهد در جوار علی بن موسی الرضا به کارش ادامه میدهد با اتمام کار به فردوس بر می گردد   چند روزی از آمدنش به فردوس نمی گذرد که کاروانی از فردوس عزم جبهه میشود واین شهید بزرگوار نیز با این اروان راهی جبهه میشود روزی که میخواستند حرکت کنند چنان بارانی شروع به باریدن کرد که سخنرانی رازود تمام کردند وسوار ماشین شدند و سخن وسفارشش به خواهران ومادرش این بود که "صبر زینب وار"داشته باشید .

او در فروردین سال ۱۳۶۱ به جبهه جنوب اعزام شد در جبهه فرماندهی یک گروه ۲۶ نفری را برعهده داشت  او در آخرین نامه اش خطاب یه پدر ومادرش نوشت:

(من در راه خدا قدم بر داشته ام هر چه قسمتم شود خواهد آمد چه شهادت چه برگشتن به طرف شما و خداوند را شکر میکنم و میگویم خدایا:من در راه تو میروم وراضی به رضای تو هستم وآرزو میکنم که این خون ناقابل را در راه خدا و قرآن ریخته شود و اگر زنده باشم در راه او قدم بردارم فقط از شما میخواهم برای من ناراحت نباشید وامام را تنها نگذارید وپشت جبهه را پر کنید)

 شاید میدانست که دیر یا زود آهنگ سفری دراز خواهد کرد و بالاخره سوم خرداد ۱۳۶۱ در عملیات بیت المقدس بعد از آزادی خونین شهر در شامگاه بر اثر اصابت ترکش او با دیگر یارانش سید محمد جواد میررضوی ، حسن ایادی به صمیمی ترین دوست شهیدش که او نیز خون نگار پیام بود شهید محمد جوادی وعده داده بود که او نیز به دنبالش خواهد آمد و چه نیکو به وعده اش چونان وعده های دیگرش جامعه عمل پوشاند         

+ wasiat.ir ; ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢٤
comment نظرات ()

قلک های اهدایی دانش آموزان به جبهه ها

 

قلک های اهدایی دانش آموزان

+ wasiat.ir ; ۱:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢٤
comment نظرات ()

با ملکوتیان

+ wasiat.ir ; ۳:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢۱
comment نظرات ()

دیدار با خورشید جماران

خاطره ای به قلم سردار رشید اسلام شهید غلامرضا مزدستان

منبع: ایستگاه بهشت 

بیست و هفتم بهمن 1365پس از نماز ظهر وعصر در مسجد پنج طبقه(محل استقرارلشکر 21امام رضا دراهواز) و صرف نهار، برای استراحت به همراه سایر برادران به بالکن طبقه سوم که هنوز مقداری آفتاب داشت رفته بودیم که صدای آرام ولی با عجله یکی از برادران ما را به خودآورد . آری ، برنامه دیداربا امام بود و همه را به وجد آورده و بی تابشان کرده بود .

ادامه مطلب
+ wasiat.ir ; ۱:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۱٤
comment نظرات ()

سفارش به همکلاسی هاو تحصیل علم

سفارش به همکلاسی هاو تحصیل علم


1-شهید جواد ناظری:
     ای دانش آموزان ای سرمایه های امروز وآینده اسلام بکوشید که در صحنه زندگی ،همچون درس که خود گوشه ای از مدرسه هستی است هر روز و هر ساعتتان بهتر ازقبل باشد خانه دل را بتکانید تا گرد و غبار وآلودگی های فکری واخلاقی از دل شما بیرون رود .سعی کنید سرمایه های الهی اسلام که به خاطر وجود مقدس امام زمان ورهبری امام و تلاش مسئولان و خون شهدا به دست ما رسیده به آسانی از دست ندهیم .خودسازی کنید که وقت ساختن شما دانش آموزان است .ازد.

ادامه مطلب
+ wasiat.ir ; ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۱٢
comment نظرات ()

هدف از رفتن به جبهه

هدف از رفتن به جبهه


ا- شهید حسین محمدزاده:
      برای رضای خدا ورسالت ائمه اطهار به جبهه میروم تا با اهداء خون خود جلب رضایت معشوق را کرده باشم و ادامه دهنده راه شهدا باشم. شهدایی که از دادن تن وجان خود برای خدا دریغ نکردند.

ادامه مطلب
+ wasiat.ir ; ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۱٢
comment نظرات ()

← صفحه بعد صفحه قبل →